![]() |
![]() |
|
| برای دل خودم |
عاشقی یعنی چو شمعی سوختن محفلی با نور خود افروختن عاشقی یعنی دو چشم انتظار دیده را بر راه دلبر دوختن عاشقی یعنی که جان و توشه ای هدیه از بهر نگار دوختن عاشقی یعنی حدیث دلکشی دل به دلداری شبی بفروختن عاشقی یعنی دو پای رهنورد کوی معشوقی به دربش کوفتن عاشقی ایرج زبان نای و نی قلب خود در ناله هایش سوختن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 2:53 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام ای سپیده صبح سلام
ای عشق رویایی سلام روزها در پی عشقی هستم که دلم را پر آهنگ کند قلب پر درد مرا بر گیرد سینه ام پاک ز آژنگ کند روزها در پی محبوبی که در سرانجام زمان گمشده است لحظه ها در گذر فکری که عشق در آن پر از وسوسه است عشق را با هوس و غوغایش دل من با سر جان خواهان است آرزو را که در آن بره ی عشق قلب من منطقه ی جولان است دل من نیست زمان سنجی که لحظه ها را چو قلم ثبت کند عشق رویایی من عشقی نیست که مرا در جسدم حبس کند عشق آنست که پرواز دهد دل من را ز قفس تا دنیا روح را صیقل و رنگی بخشد ببرد تا سر حد رویا عشق آنست که تاریکی دل ز وجودش پر از نور شود لحظه های خالی از زیبایی پر از زمزمه و شور شود بیگناهم اگر از خواهش دل چشم بر روی نگاری دارم. |
|
RSS
|