![]() |
![]() |
|
| برای دل خودم |
|
گر فرشته وار یا چون مرد و زن با زبان رازها گویم سخن
من، تهی ازعشق چون طبلم، تهی کی ز خوی عشق یابم آگهی؟
گر ببینم رازها را در نهان یا بدانم جمله اسرار جهان
گر که ایمانم چنان محکم بود کوه در پیشم ز سنگی کم بود
یا که کوه ازجای خود جنبان شود پیش ایمانم، زمین رقصان شود
هیچ باشم گر تهی باشم ز عشق هیچ مانم گر جدا مانم ز عشق
گر ببخشم هر چه دارم بی ریا ور بسوزانم تنم در شعله ها
هیچ باشم گر تهی باشم ز عشق هیچ مانم گر جدا مانم ز عشق. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 23:49 توسط مریم |
|
عشق ایستادن در زیر باران و خیس شدن با هم نیست. عشق آن است که یکی چتر شود و دیگری هرگز نفهمد که چرا خیس نشد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آذر 1385ساعت 23:46 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام ای سپیده صبح سلام
ای عشق رویایی سلام روزها در پی عشقی هستم که دلم را پر آهنگ کند قلب پر درد مرا بر گیرد سینه ام پاک ز آژنگ کند روزها در پی محبوبی که در سرانجام زمان گمشده است لحظه ها در گذر فکری که عشق در آن پر از وسوسه است عشق را با هوس و غوغایش دل من با سر جان خواهان است آرزو را که در آن بره ی عشق قلب من منطقه ی جولان است دل من نیست زمان سنجی که لحظه ها را چو قلم ثبت کند عشق رویایی من عشقی نیست که مرا در جسدم حبس کند عشق آنست که پرواز دهد دل من را ز قفس تا دنیا روح را صیقل و رنگی بخشد ببرد تا سر حد رویا عشق آنست که تاریکی دل ز وجودش پر از نور شود لحظه های خالی از زیبایی پر از زمزمه و شور شود بیگناهم اگر از خواهش دل چشم بر روی نگاری دارم. |
|
RSS
|