![]() |
![]() |
|
| برای دل خودم |
تولد تولد تولدم مبارک. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 3:22 توسط مریم |
|
به من گفتی که دل دریا کن ای دوست دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:20 توسط مریم |
|
پنجره را به پهنای جهان می گشایم: جاده تهی است،درخت گران بار شب است ساقه نمی لرزد،آب از رفتن خسته است: تو نیستی ،نوسان نیست. تو نیستی، وتپیدن گردابی است. تو نیستی،و غریو رودها گویا نیست، و دره ها نا خواناست. می آیی:شب از چهره ها بر می خیزد، راز از هستی می پرد. می روی:چمن تاریک می شود، جوشش چشمه می شکند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:14 توسط مریم |
|
![]() هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند. بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 0:54 توسط مریم |
|
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تو ام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 0:47 توسط مریم |
|
پیش از سحر همیشه تاریکی ست ولی تا کنون نشده که آفتاب طلوع نکند پس به سحر اعتماد کن. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 1:0 توسط مریم |
|
کاش می شد قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت کاش می شد در پس احساس ها خنده ها از اشک سبقت می گرفت کاش می شد از الفبای وجود عین وشین و قاف(عشق)نشات می گرفت. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 0:31 توسط مریم |
|
آوای دلتنگیم را به دست باد می سپارم که به گوش شقایق های عاشق برساند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 0:25 توسط مریم |
|
کاش سه چیز در دنیا وجود نداشت اول عشق دوم غرور سوم دروغ زیرا اگر عشق نبود انسان از روی غرور دروغ نمی گفت. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 0:26 توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام ای سپیده صبح سلام
ای عشق رویایی سلام روزها در پی عشقی هستم که دلم را پر آهنگ کند قلب پر درد مرا بر گیرد سینه ام پاک ز آژنگ کند روزها در پی محبوبی که در سرانجام زمان گمشده است لحظه ها در گذر فکری که عشق در آن پر از وسوسه است عشق را با هوس و غوغایش دل من با سر جان خواهان است آرزو را که در آن بره ی عشق قلب من منطقه ی جولان است دل من نیست زمان سنجی که لحظه ها را چو قلم ثبت کند عشق رویایی من عشقی نیست که مرا در جسدم حبس کند عشق آنست که پرواز دهد دل من را ز قفس تا دنیا روح را صیقل و رنگی بخشد ببرد تا سر حد رویا عشق آنست که تاریکی دل ز وجودش پر از نور شود لحظه های خالی از زیبایی پر از زمزمه و شور شود بیگناهم اگر از خواهش دل چشم بر روی نگاری دارم. |
|
RSS
|